عمر الخيام النيشابوري ( مترجم : قاسم انصاري )
71
رسالة جواباً لثلاث رسائل ( دورساله فلسفى )
امر جزيى را ادراك نمىكند - پس گاهى چيزى را تخيّل ميكنيم و عقل دربارهء آن كار مىكند يعنى آن را از عوارض مشخّصه مجرّد ميسازد در حالى كه نفس متوجّه اين امر نيست و به جهت آميخته بودنش با متخيّل آن را جزيى ميپندارد . اين حالت بيشتر وقتي پيش ميآيد كه عقل ، معقول را شئ واحدى فرض كند ؛ اضافهء وحدت به چنين معقولى و آميخته شدن آن با تخيّل موجب اين پندار مىشود كه جزيى است ؛ پس روشن شد كه موجود در خارج و وجود آن يكى است و اين تكثّر وقتي پيش ميآيد كه آن موجود معقول گردد و معقولهيى بشود كه اين معناى عقلي ، يعنى وجود ، به آن اضافه گردد . فاضل متأخّران ( ابن سينا ) كه خاكش عطر آگين باد در برخى از مباحثات خود ( شايد منظور رسالهء المباحثات ابن سينا باشد ) چه خوش گفته است : شايد وجودي كه ماهيّت و ذات بارى تعالى است همان واجبيّت ( - وجوب ) اوست . - [ بو على ] چنين گفته است زيرا واجبيّت ( - وجوب ) مطلق به هيچ وجه امرى مشترك نيست - . سپس ميگويد وجودي كه مقابل عدم است و در عقل به همهء أشياء تعلّق ميگيرد از لوازم اين ماهيّت است زيرا اگر اين معنى امرى جداگانه ( و غير از ذات ) باشد در اين صورت ذات بارى تعالى متكثّر مىشود كه محال است . در اين مورد مباحث عميق و تحقيقات ديگرى است كه كسى كه تيزهوش و فطن باشد ، توفيق الهى شاملش شود ، در توحيد خداوند بدانها رسد ، جايى كه عقل مطمئن شود و آرام گيرد ، و از خدا نيل بدين مقام و كمال را خواهانيم .